توضیح غزل(37):

                                                                 غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل از ابیات عرفانی و اندرز تشکیل شده است. در بیت آخر هم شاعر به مدح خود پرداخته است. وزن این غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن یعنی: بحر مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ است.

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است  

                                              بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

قصر یعنی کاخ. امل یعنی آرزو. سخت اینجا یعنی بشدت و قید است برای سست بنیاد. سست بنیاد یعنی نااستوار و صفت ترکیبی است. بیت از آرایه تکرار در کلمه بنیاد برخوردار است. شاعر در این بیت خطاب عام نموده است و به انسان می گوید بیا گوش کن تا برای تو بگویم: ای انسان کاخ آرزوهای این دنیا بشدت بی استوار است و باده معرفت بده که اساس زندگی به بادی بند است. این بیت درمباحث عرفانی نیزمورد استفاده قرارمی گیرد. مقامی از عرفان «تذکر» نام دارد در مقام تذکر گفته اند: سه چیز اساس و پایه تذکر است که از آن سه سالک به تذکر می رسد. 1 – سالک پندی    می شنود و پند می پذیرد. 2 – اتفاقی می افتد عبرت می گیرد. 3 – فکر می کند و از فکر بهره می گیرد. و این سه موجب موجب می شود سالک بیاد حق افتد و به حق برسد. در مبحث بهره مند شدن از ثمرات فکر این بیت از حافظ مفهوم دارد.

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود    

                                 ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

این بیت دارای آرایه تضاد است چون غلام و آزاد را داراست. همت یعنی: عزم قوی. رنگ تعلق اضافه بیانی است. پذیرد سوم شخص مفرد فعل مضارع است. بیت یعنی: من نوکر عزم قوی آن شخصی هستم که زیر این آسمان آبی این دنیا دل به هیچ وابسته دنیایی نمی بندد و برده دنیا نیست (یعنی در همه احوال بیاد خدا است و لذائذ موقت دنیا او را نمی تواند فریب دهد که خدا را فراموش کند). در ترجمه سودی آمده است که این بیت در بین عرفا بعنوان یک ضرب المثل مورد استفاده است.توضیح بیشتر این بیت اینست که شاعر می گوید: ای مردم به هرچیزی که دوام ندارد و از بین رفتنی است دل نبندید یعنی همه چیز این دنیا چون پایدار نیست قابل دل بستن نیست. البته در کنار این مطلب یک حرف عرفانی وجود دارد و آنهم اینست که باید در همه وقت بیاد پروردگار لایزال بود و بخداوند دل بست که همیشه بوده و خواهد بود. یعنی بیاد داشتن این موضوع همان حضور قلبی است که هر انسان مسلمان باید موقع عبادت داشته باشد تا عبادتش لذتبخش ، معنوی و روحانی شود. در بحث مقام فتوت از عرفان نیز این بحث آمده است چون فتوت علاوه بر جوانمردی و بذل و بخشش و احسان به مستمندان ، معنی دیگری نیز دارد و آن اینست که سالک یعنی کسی که پاکیزگی نفس دارد و از رذائل به فضائل متحلی شود. وهمچنین این بیت در بحث مقام غرق ازعرفان نیز آمده است یعنی سالک مانند کشتی نشسته ای است که با امواج خروشان حب جاه ، مقام و دلبستگی های به این و آن و توجه به خواسته های نفسانی و ... او را تهدید می کند. سالک باید از قید دلبستگی و تعلق رهایی یابد.

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب 

                                    سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست

این بیت با دو بیت بعد موقوف المعانی است. (ت) در گویمت ضمیر متصل مفعولی. (چه) مصراع دوم اینجا بجای صفت آمده است. ترادف چه مصراع اول و دوم زیبایی خاصی به بیت داده است. بیت یعنی: چه گویم ترا که دیشب وقتی من در میخانه مست و خراب بودم از می معرقت ، فرشته جهان نهان خبرهای خوشی به من داد:

که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین  

                                    نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است

منظور شاعر از کنج محنت آباد این دنیای فانی است. ای بلند نظر شاهباز سدره نشین یعنی ای انسان. بلند نظر یعنی بالاهمت. سدره یعنی کنار اینجا یعنی سدرة المنتهی آقای سودی آنرا مقام حضرت جبرئیل آقای خطیب رهبر به نقل از منتهی الارب فی لغة العرب آنرا درخت کناری در آسمان هفتم در گوشه راست عرش که منتهای اعمال مردم و نهایت رسیدن علم خلق از ملائکه و غیر ایشان است گفته اند. شاهباز سدره نشین باز سپید بزرگ سدره آشیان به استعاره جهان پاک آدمی مقصود شاعر است. معنی بیت یعنی: فرشته جهان نهان به من گفت ای انسان جای تو در سدرة المنتهی است جایگاه تو این دنیای محنت آباد نیست( که با تقوا و پرهیزکاری بدانجا خواهی رسید).

ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر  

                                    ندانمت که درین دامگه چه افتادست

کنگره با ضمه کاف و گاف یعنی نرده های بالای کاخ. (ت) ندانمت ضمیر متصل منصوب است. دامگه به استعاره یعنی دنیا. بیت یعنی: فرشته جهان نهان ادامه داد: تو را فرشته ها ازبالای دندانه های کاخ عرش صدا می زنند نمی دانم چرا تقوا پیشه      نمی کنی و به هوسها و دام دنیاپرستی مشغولی؟ سخن فرشته عالم نهان اینجا پایان می یابد.

نصیحتی کنمت یادگیر و در عمل آر  

                                  که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

(ی) نصیحتی (ی) وحدت است یعنی یک نصیحت. پیر اینجا یعنی: مرشد ، راه راست نشان دهنده. طریقت یعنی: مذهب ، راه و روش... حدیث یعنی: جدید ، تازه ، سخن ، خبر... بیت یعنی: شاعر سخن سروش را در بیت قبل بپایان می برد و در این بیت از قول خودش خطاب به انسان می گوید: ای انسان یک نصیحت از من بیاموز و آن را انجام بده برای اینکه این سخن را من از پیر طریقت خودم آموخته ام.

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد 

                                      که این لطیفه عشقم ز رهروی یادست

غم دنیا را نخور و نصیحت من را فراموش نکن( دل به عشق خدا ببند) برای اینکه این سخن دلنشین عاشقانه را من از یک سالک و عاشق معبود ازلی و ابدی آموخته ام و آن نصیحت اینست:.

رضا بداده بده و ز جبین گره بگشا  

                                 که بر من و تو در اختیار نگشادست

جبین یعنی پیشانی. زمانی که انسان غمگین است پیشانیش پرچین و قیافه اش عبوس و غمدار است که این حالت را شاعر با گره در پیشانی ذکر کرده است. بیت یعنی: شاعر بدنبال نصیحت بیت قبل می گوید: همیشه گشاده رو و خوشحال باش    و قیافه ای غمگین نداشته باش و به آنچه خداوند در این دنیا نصیب و قسمت تو کرده است ، راضی و قانع باش چونکه من وتودراین دنیا اختیارمطلق نداریم وچاره ای جز تسلیم در برابر قضای تغییر ناپذیرخداوند نداریم.این بیت راعرفا درمباحث عرفانی(قبض= برگزیدن) و ( توکل ) هم آورده اند. این بیت با دو بیت بعد موقوف المعانی است.

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد 

                                     که این عجوزه عروس هزار داماد است

مجو فعل نهی مخاطب است یعنی: جستجونکن. درستی عهد یعنی: وفاداری.  نهاد یعنی: اساس ، خلقت... سست نهاد یعنی: اساس نا استوار. عجوزه یعنی: پیرزن کهنسال اینجا باستعاره یعنی دنیا. بیت یعنی: از این دنیایی که اساسش نا استوار است ، انتظار وفاداری نداشته باش برای اینکه این پیرزن کهنسال هزاران داماد را به شوهری برگزیده و او را ازبین برده و به هزاران داماد دیگر شوهر خواهد کرد و به هیچکدام وفادار نبوده و نیست. حاصل کلام یعنی: اگر چند صباحی دنیا به وفق مراد کسی بود بداند که این خوشحالی تداوم ندارد( پس دلخوش به لذتهایی باش که دائمی است و پایان پذیر و فناپذیر نیست که آن لذتها را همانا فقط با داشتن عشق پروردگار خواهی داشت.) این بیت با بیت بعد موقوف المعانی است.

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل  

                                     بنال بلبل بیدل که جای فریادست

بیدل یعنی عاشق اینجا صفت است برای بلبل. تبسم گل یعنی لبخند گل که منظور شکوفا شدن غنچه است. (که) حرف تعلیل است. مصراع اول اشاره دارد به عمر کم گل ، عشق ورزیدن در این دنیا که زمانش کوتاه است و تمام شدنی می باشد. بیت دارای آرایه واژآرایی (ل) می باشد. معنی بیت: بدنبال مذمت از دنیاپرستی در این بیت شاعر می گوید: ای بلبل عاشق ناله سر کن که در لبخند گل نشان وفاداری نیست( برای اینکه گل فقط چند روز بتولبخند می زند ، پژمرده می شود و تو را تنها می گذارد. شاعردراین بیت هم نتیجه بیت قبل را می گیرد که عشق دنیا فناپذیر وعشق به پروردگار فنا ناپذیر است.)

حسد چه می بری ای سست نظم بر حافظ 

                                               قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

خداداد یعنی خداداده صفت مرکب مفعولی است. قبول خاطر یعنی دلنشین ، پسندیده شدن... بیت یعنی: شاعر خود را شخصیت ثانی فرض کرده و خود را مدح می کند و می گوید: ای کسی که شعر ضعیف می سرایی چرا به اشعار حافظ حسد می ورزی؟ مگر نمی دانی نظم استوار و دلنشین حافظ یک عطیه الهی است.

 

 

 



تاريخ : سه شنبه یازدهم شهریور 1393 | 18:5 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |
توضیح غزل(36)

                                                                                     غلامعلی(امیر)صالحی

این غزل تا بیت قبل از آخر عاشقانه اما بیت آخرعارفانه است.

تا سر زلف تو دردست نسیم افتادست         

                                       دل سودازده از غصه دونیم افتادست

سودازده یعنی پریشان حال(صفت مفعولی مرکب). بیت یعنی: از زمانی که نسیم ، سر زلف تو را ملایم بحرکت درآورد ، دل پریشان حال من از غصه شکسته و دونیمه شده است.

چشم جادوی تو خود عین سواد سحرست         

                               لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست

این بیت بعلت تناسب سواد ، نسخه و سقیم با چشم دارای آرایه مراعات نظیر می باشد. عین در اینجا یعنی: بدرستی ، بوضوح. سواد یعنی: سیاهی. نسخه یعنی: نوشته. سقیم یعنی: بیمار اینجا یعنی خمار. معنی بیت یعنی: چشم جادوگر تو بوضوح مانند سیاهی سحر است اما این نکته هست که این چشم سیاه بیمار است به کنایه یعنی خمار است.

درخم زلف تو آن خال سیه دانی چیست؟         

                                   نقطه دوده که در حلفه ی جیم افتادست

مصراع اول این بیت یک جمله پرسشی است و مصراع دوم جواب پرسش است. دوده یعنی سیاه. بیت یعنی: خال مشکی زیبای تو در حلقه ی زلفت ُ تو را آنقدر زیباتر نموده است که گوئی زلف تو حرف جیم و خال تو نقطه آن است.

زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار         

                                 چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست

مصراع اول یک جمله پرسشی است و مصراع دوم از بعد از کلمه چیست تا آخر جمله پرسشی را جواب گفته است. زلف مشکین یعنی زلف سیاه. عذار یعنی صورت. گلشن فردوس عذار یعنی صورت باغ بهشت. یک ترکیب اضافه تشبیهی است. نعیم یعنی بهشت. بیت یعنی: می دانی زلف سیاه تو در صورتت که مانند باغ بهشت است مانند چیست؟ مانند طاووس است که در باغ بهشت راه می رود.

دل من در هوس روی تو ای مونس جان          

                                   خاک راهیست که در دست نسیم افتادست

ای ندا است مونس جان یعنی همدم جان استعاره است برای یارکه منادی هم می باشد. شاعر در این بیت یارخود را مخاطب قرار داده و به او میگوید : ای همدم جان من ، دل من در اشتیاق رسیدن به روی تو مانند ذره خاکی که نسیم او را به سر کوی تو آورده است و بیقرار است

همچو گرد این تن خاکی نتواند بر خاست         

                                         از سر کوی تو زانرو که عظیم افتادست

شاعر بدنبال وصف حال خود برای یار می گوید: تن خاکی من برعکس دلم که مانند گرد بدست نسیم که سرگردان و بیقرار است ، نیست ، بلکه سخت بر سر کوی تو افتاده است.(عظیم قید است)

سایه ی قد تو بر قالبم ای عیسی دم         

                                  عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست

عظم رمیم یعنی استخوان مرده و پوسیده. شاعر در این بیت نیز بدنبال وصف حال خود می گوید: همانطور که حضرت عیسی(ع) بالای سر مرده ای حاضر میشد و سایه اش بر قد او می افتاد و معجزه می کرد و او را زنده می کرد ، ای یار عزیز من تو هم هر وقت بسراغ من می آئی ، من مرده ای هستم که با آمدن تو زنده می شوم.

آنکه جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت         

                                        بر در میکده دیدم که مقیم افتادست

 نده پسوند مکان است میکده یعنی میخانه.مقیم اینجا قید زمان است بمعنی مداوم. بیت یعنی: آنکسی که جز کعبه مقامی(بضم میم) نداشت از یاد لبت و دائم در مسجد و عبادتگاه بود(بسیار مؤمن بود) را دیدم که بیاد زیبائی لب تو مداوم در میخانه مست است.

حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز    

                                  اتحادیست که در عهد قدیم افتادست

این بیت در چاپ سودی بصورت زیر است که صحیح تر بنظر می رسد: ( حافظ دلشده را با غمت ای یار عزیز     اتحادیست که در عهد قدیم افتادست) یعنی: ای جانان عزیز من عشق حافظ دلباخته با تو مربوط به این زمان نیست بلکه میثاق آن از عهد الست بسته شده است.

 

 

 

  



تاريخ : پنجشنبه نهم مرداد 1393 | 10:52 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |

   عید سعید فطر مبارک باد.  

 



تاريخ : دوشنبه ششم مرداد 1393 | 23:22 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |
==============

  ایام شهادت مولای متقیان علی(ع) تسلیت باد.

==============

 

         



تاريخ : جمعه بیست و هفتم تیر 1393 | 9:36 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |

 میلاد امام حسن مجتبی(ع) مبارک باد.

 

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و دوم تیر 1393 | 9:31 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |
توضیح غزل(35)

                                                                              غلامعلی(امیر)صالحی

در این غزل ، مورد خطاب سه بیت اول : واعظ ، بیت چهار و پنج: معشوق بیت شش: دل شاعر و بیت هفتم حافظ خودش راشخصیت ثانی فرض کرده مورد خطاب قرار داده و شعر سروده است که البته هرکدام از این ابیات به تنهائی هم می تواند معنی شود.

برو بکار خود ای واعظ این چه فریاد است؟

                                          مرا فتاده دل از ره ترا چه افتادست؟

این بیت دارای آرایه اشتقاق بین فتاد و افتاد است که موسیفی لفظی بوجود آورده است. وزن این غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان یعنی: بحر مجتث مخبون اصلم مسبغ است. بیت یعنی: ای نصیحت کننده این چه داد و فریاد است که سر داده ای ، دل من از راه به در رفته است و شیوه عاشقی و رسوائی سر داده است. تو که چیزی از دست نداده ای.

میان او که خدا آفریده است از هیچ    

                                   دقیقه ایست که هیچ آفریده نگشادست

دقیقه اینجا یعنی نکته ظریف ، معما ، مسئله مشکل. شعرا برای زیبائی قد ، قد را به سرو ، برای زیبائی دهان را به غنچه مثل می زنند که دهان تنگ و کوچک را زیبا می شمارند. و برای زیبائی کمر ، کمر باریک را زیبا می شمارند که بعضی از ابیات با گفتن هیچ کمر ندارد به زیبائی معشوقه می پردازند. در این بیت نیز به همین موضوع اشاره دارد. معنی بیت یعنی: کمر باریک او را که خداوند از هیچ آفریده است ، نکته ظریف و مسئله مشکل و معمائی است که هیچ مخلوق به حل این معما و به حل این مسئله مشکل پی نبرده است.

بکام تا نرساند مرا لبش چون نای    

                                       نصیحت همه عالم بگوش من بادست

اگر همه ی عالم مرا نصیحت کنند بیهوده است چون من تا به وصل یار نرسم و مانند نی لبش را نبوسم از تصمیم خود بر نمی گردم.

گدای کوی تو ازهشت بهشت مستغنی است  

                                       اسیر عشق تو ازهردوعالم آزاد ست

خلد یعنی بهشت. این بیت هم از آن دسته ابیاتی است که مفهومش نمی تواند شامل یک محبوب دنیائی شود و با در نظر گرفتن معبود ازلی و ابدی بعنوان معشوق بیت می تواند معنی داشته باشد. یعنی: کسی که عاشق تو است احتیاجی به هیچیک از هشت بهشت ندارد و از این جهان و جهان دیگر هم بی نیاز است.

اگرچه مستی عشقم خراب کرد ولی   

                                       اساس هستی من زان خراب آباد ست

اگرچه سرمستی عشق ، خودپرستی و انانیت مرا ازبین برد اما اساس هستی من از همان عشق است که با خراب کردن خودپرستی من هستی من را بوجود آورده است که منظور همان عشق ورزیدن به معبود ازلی و ابدی است

دلا منال ز بیداد جور یار که یار     

                                   ترا نصیب همین کرد و این از آن دادست

این بیت دارای آرایه تضاد بین داد و بیداد می باشد. معنی بیت یعنی: ای دل از جفای یار شکوه نکن زیرا بخت و اقبال تو در همین جفاست و این نشانه عدل و انصاف اوست( در داستان عشق دنیائی لیلی و مجنون هم آمده است: اگر با دیگرانش بود میلی – چرا ظرف مرا بشکست لیلی)

برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ    

                                       کزین فسانه و افسون مرا بسی یادست

با تکرار کلمات فسانه و افسون(آرایه واژ آرائی سین) شاعر به این بیت زیبائی خاصی داده است. در این بیت شاعر خود را شخصیت ثانی فرض کرده است و خطاب بخود می گوید: ای حافظ برو افسانه مخوان و ورد و افسون ساحران را بزبان نیاور که این افسانه و افسون ها را من زیاد بیاد دارم. بنظر من آوردن این بیت بعد از آن ابیاتی که حرف از عشق و وصال یار می زند ، شاعر شکست نفسی می کند یعنی: من شایستگی آن را ندارم که عشق بورزم و به وصال یار برسم.

 

 

 



تاريخ : دوشنبه دوم تیر 1393 | 10:9 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |

   ولادت حضرت صاحب الزمان (عج) مبارک باد.  



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 | 16:19 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |

  ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.  

 



تاريخ : دوشنبه نوزدهم خرداد 1393 | 19:30 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |

ولادت امام حسین و حضرت ابو الفضل و امام سجاد علیهم السلام مبارک باد 

 

 



تاريخ : دوشنبه دوازدهم خرداد 1393 | 9:43 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |
توضیح غزل(34):

                                                                                غلامعلی(امیر)صالحی

هرچند کلمه که آخر همه ابیات غزل تکرار شود ردیف غزل نام دارد در این غزل( تست) ردیف غزل است. تو در ردیف مورد خطاب حافظ است که در هر بیت با او عشق ورزیده است. در بیشتر ابیات این غزل درعبارات و مضامین این عشق ورزیها مخصوصا در بیت هفتم(... که توسنی چو فلک رام تازیانه ی تست) بخوبی مشهود است که منظور شاعر معبود ازلی و ابدی است. علاوه بر این مطلب اقتباس همین بیت از قرآن مجید و بیت ششم وهفتم  که در تعریفی از مقامی در عرفان بنام مقام تبتٌل (ت دوم مضموم مشدد) می گنجد نیز مؤید عارفانه بودن این غزل است. در عین حال در غزلهای حافظ هم ابیات عاشقانه هست هم ابیات عارفانه که هرکدام به تنهائی معنی خاص خود را دارد.

رواق منظر چشم من آشیانه ی تست      کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی تست

رواق یعنی پیشگاه خانه. منظر یعنی نظرگاه. رواق منظر چشم آرایه تشبیه است چون نظرگاه چشم را به پیشگاه خانه تشبیه نموده است که منظر چشم مشبه. رواق مشبهُ به . جای نشستن وجه شبه است. بیت یعنی: پیشگاه خانه ی چشم من جائی است برای نشستن تو. لطف کن قدم بر چشم ما نه که اینجا خانه ی تو است.

بلطف خال و خط از عارفان ربودی دل      لطیفه های عجب زیر دام و دانه ی تست

عجب یعنی شگفت. لطیفه ها موصوف و اسم است عجب صفت است. دام و دانه مصراع دوم توضیح خط و خال مصراع اول است که خال لب و زلف بناگوش یار را را بمنزله دانه ای که برای بدام افکندن و دامی که برای شکار کردن عاشق هستند آورده است. در این بیت از آرایه های تشبیه و لف و نشر مشوش نیز استفاداده شده است. خال و خط  لف و دام و دانه نشر است. این بیت را هم عاشقانه می توان معنی کرد هم عارفانه معنی عاشقانه یعنی: با لطیفه های خال لب و خط زلف ، دل عاشقان و عارفان را ربودی و چه نکته های شگفتی زیر دام زلف و دانه خال لبت پنهان داری. بارعارفانه بودن این بیت بیش از عاشقانه آنست بخصوص که در اصطلاحات عرفانی خال و خط هردو به عالم غیب معنی شده است که بصورت عرفانی معنی بیت چنین می شود: با نکوئیهای عالم غیب دل عرفا را بردی چون نکته های شگفتی در زیر این عوالم غیب تو پنهان است.

دلت بوصل گل ای بلبل صبا خوش باد      که در چمن همه گلبانگ عاشقانه ی تست

بلبل صبا بلبل مضاف صبا مضاف الیه و نوع اضافه اضافه ی تخصصی است. نهاد در بقیه ابیات معشوق و در این بیت عاشق است. یعنی: ای بلبل باد بهاری دلت بوصل گل خوشحال باشد چون در چمن همیشه آواز بلند خوش عاشقانه ی تو طنین انداز است.

علاج ضعف دل ما بلب حوالت کن       که این مفرح یاقوت در خزانه ی تست

یعنی: ضعف دل ما را با بوسه ای علاج کن برای اینکه این لب همانند معجون شادی بخش یاقوت فقط در گنجینه ی دهان تو یافت می شود. مفرح یاقوت منظور از داروی معجونی است که در قدیم می ساختند که در ترکیب آن پودر یاقوت هم بوده است. علاج به ضعف ، ضعف به دل ، دل به ما وهمچنین مفرح به یاقوت اضافه شده است. این بیت به آرایه تشبیه مزین شده است.(لب به مفرح یاقوت تشبیه شده است.) در اصطلاح عرفانی لب لعل بطون کلام معنی شده است پس معنی عرفانی بیت می شود: علاج ضعف دل ما کلام دلنشینی است که همانند معجون مفرح یاقوت شادی بخش است و در گنجینه کلام تو می باشد.

به تن مقصرم از دولت ملازمتت      ولی خلاصه ی جان خاک آستانه ی تست

از نظر جسمی کوتاهی کردم و در خدمتت نیستم اما جان خالص من خاک درگاه تو است. این بیت و بیت بعد را گویند از دیدگاه عرفانی به مقامی از عارفان بنام مقام « تبتٌل » اشاره دارد. انقطاع از ماسوی الله.

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی      در خزانه بمهر تو و نشانه ی تست

خزانه اینجا مضاف الیه و استعاره است یعنی گنجینه دل. بیت یعنی: من کسی نیستم که دل خالصم را به هر زیباروی گستاخی بدهم برای اینکه در گنجینه دل من برای عشق تو مهر و نشانه شده است. همانطور که در بیت قبل عرض کردم این بیت و بیت قبل به مقامی از مقامات عرفا نیز اشاره دارد بنام مقام تبتٌل که عارف زمانی که از عشق به هرچه غیر از عشق خداوند تبارک و تعالی باشد دوری گزیده و قطع رابطه می نماید ، به آن مقام می رسد.

توخودچه لعبتی ای شهسوارشیرین کار    که توسنی چو فلک رام تازیانه ی تست

خود ضمیر شخصی است اینجا بجای تو یعنی دوم شخص مفرد منفصل برای تاکید آمده است. توسن یعنی اسب اینجا معنی سرکش می دهد یعنی صفت بجای موصوف آمده است یعنی آرایه استعاره هم بکار گرفته شده است. کار در شیرین کار از ادات فاعلی است. بیت یعنی: ای یار زیبای من تو چه سوارکار شیرین کاری هستی که فلک با اینهمه سرکشی با تازیانه تو رام و فرمانبردار است. اغراق در وصف معشوق آنقدر زیاد است که این وصف از معشوقی که از جنس انسان باشد محال است. یعنی معشوقی که منظور شاعر است فوق بشر حتی فوق ملک است. بنابراین این خود دلیلی دیگر بر عارفانه بودن این بیت است. یعنی در این بیت این غزل منظور از تو معشوق ، معبود ازلی و ابدی است. در ضمن مصراع دوم این بیت اقتباس است از آیه 54 سوره اعراف که در قسمتی از این آیه می فرماید:...واشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ... ( ...خورشید و ماه و ستارگان به امر او مسخر گردید. ای بندگان آگاه باشید که ملک آفرینش خاص خداست و حکم نافذ فرمان اوست که منزه و بلند مرتبه و آفریننده عالمیان است. _ ترجمه استاد مهدی الهی قمشه ای)

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز      ازین حیل که در انبانه  بهانه ی تست

از این حیله هائی که در خورجین بهانه جوئی تو است ، فلک نیرنگ باز بلغزش می افتد ، من که جای خود دارد.

سرور مجلست اکنون فلک برقص آرد      که شعر حافظ شیرین سخن ترانه ی تست

در این بیت حافظ هم خود را شخصیت ثانی فرض نموده و هم خود را مدح کرده است یعنی: ای یار عزیز من شادی مجلس تو اکنون فلک را برقص آورد برای اینکه شعر حافظ شیرین سخن ترانه مجلس تو است.

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه ششم خرداد 1393 | 13:47 | نویسنده : غلامعلی(امیر )صالحی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.