غلامعلی(امیر)صالحی
این غزل دارای هشت بیت فراق نامه است. همانطور که قبلا در عنوان (فراق و حرمان در اشعار حافظ) عرض کردم : در بسیاری از اشعار حافظ که در باره فراق یار و حرمان معشوق سروده شده اشاره دارد به جدا شدن جدمان حضرت آدم از بهشت ، درنتیجه ما نسلهای بعد از او که برای زندگی در بهشت آفریده شده ایم اکنون اینجاییم. حافظ این جدایی را وصف می کند و با اشعار خود سوز و گدازی عاشقانه و عارفانه بوجود می آورد و می نالد و انسانها را متوجه این جدایی خودشان از جایگاه اصلیشان می کند تا با این ناله و زاری آنچنان بشویم که بار دیگر آنجا برویم و به تقرب یار دست یابیم :سینه تنگ من و بار غم او هیهات – مرد این بار گران نیست دل مسکینم. و.... در همه ابیات این غزل شاعر بدلیل هجران و دوری از یار ازسوز دل ناله سر داده است. دراین غزل مانند دیگر غزلهای حافظ ، هم ابیات باهم و هم هر بیت به تنهایی می تواند معنا داشته باشد.
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
نماندست دراین مصراع و تمام مصراعها یعنی نمانده است که ردیف غزل هم هست. دیجور یعنی شب خیلی تاریک. مهررخت اینجا یعنی خورشید چهره ی توکه تشبیه صریح است. مهررخ چون هردواسم است مهر مضاف و رخ مضاف الیه است ت ضمیر دوم شخص مفرد است. معنی بیت یعنی: بدون خورشید چهره ی تو روز من مانند شب تاریک و بی نور است و بی تو باقیمانده عمر من مانند شب خیلی تاریک است.
هنگام وداع تو زبس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
مصراع دوم این بیت در تفسیر سودی ردالمطلع نوشته شده است. ردالمطلع یعنی مصراع یا بیتی که اول غزل است آخر غزل بیاید که در این غزل در بیت دوم آمده است از آنجایی که گرچه مفهوم دومصراع تقریبا یک معنی دارد ، اما با نظری که همکاران عزیز دارند ، بنظر می رسد اینجا رد القافیه باشد. وداع یعنی خداحافظی. بیت یعنی: هنگام خداحافظی با تو چون زیاد گریه کردم ، بلا از رخسار تو دور باد اما چشم من دیگر نور ندارد و نمی بیند و بزبان ساده و عامیانه یعنی: وقتی تو خدا حافظی کردی از بسکه گریه کردم ، دور از جون تو من دیگر کور شده ام.
می رفت خیال تو زچشم من و می گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
هیهات شبه جمله است یعنی تاسف می خورم ، افسوس. معمور یعنی آبادان. بیت یعنی: نقش خیال تو از چشمم دور می شد و می گفت افسوس که این خانه ( یعنی این چشم ) آباد نیست.
وصل تو اجل را ز سرم دور همی داشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
در این بیت یک نوع طنز تلخ نیز وجود دارد. یکی از معانی دولت یعنی گردش نیکی بسود کسی. هجر بفتح ه و سکون ج و کسر ر یعنی فراق و دوری. بیت یعنی: وصال تو مرگ را از سرم دور می کرد ولی حالا از برکت فراق تو مرگم نزدیک است.
نزدیک شد آندم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته ی رنجور نماندست
رقیب اینجا یعنی نگهبان. بیت یعنی: دیگر لحظه ای فرا رسیده است که نگهبان تو به تو بگوید: بلا از تو دور باد ، در فراق تو عاشق شکسته دل و بیمار تو جان باخته است.
صبرست مرا چاره ی هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
چون اینجا یعنی چگونه. مقدور اسم مفعول قدرت است. معنی بیت یعنی: چاره درد هجران صبر و شکیبایی نمودن است ولی من که بی تاب شده ام و تحمل دوری تو را ندارم چگونه شکیبا باشم؟
در هجر تو گر چشم مرا آب روانست
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
در فراق تو اگر آنقدر گریه کرده ام که دیگر اشکی در چشمم نیست ، بگو باید با خون جگر گریه کنی تا عذرت پذیرفته شود.
حافظ ز غم از گریه نپرداخت بخنده
ماتم زده را داعیه ی سور نماندست
داعیه یعنی علت ، سبب ، انگیزه. سور یعنی شادی. ماتم زده یعنی سوگوار. شاعر در این بیت خود را شخصیت ثانی فرض کرده است. بیت یعنی: حافظ از غمگینی است که از گریه کردن به خندیدن روی نیاورد ، برای اینکه سوگوار درد فراق یار انگیزه ای برای شادی ندارد.