بمناسبت بیستم مهر روز بزرگداشت حافظ عزیز![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مست غزل حافظ
ای حافظ خوش الحان مست می ناب اولی
تو مست نما که ما مست تو جناب اولی
مستم ز تو در پیری گرچه تو همی گفتی
رندی و طربناکی در عهد شباب اولی
از همچو تو دلداری دل بر نکنم آری
چون شعرزلال توازمشک وگلاب اولی
گویند در آن دنیا بینیم اقارب را
در سر هوسم اینکه دید تو جناب اولی
یک بوسه نمودیم ما برساغر تو حافظ
چون مست زاشعارت ازمست شراب اولی
( امیر )
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
**********************![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
(حافظ)
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همت پاکان و پاک دینان بین
(حافظ)
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش
(حافظ)
کس چو حافظ نکشید از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف عروسان سخن شانه زدند
(حافظ)
صبحدم ازعرش می آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعرحافظ ازبرمی کنند
(حافظ)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سومین غزل
غلامعلی(امیر)صالحی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
بخال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
اگر آن معشوق زیباروی شیرازی دل ما را بدست آورد من بخاطر
خال سیاه دلفریبش سمرقند و بخارا را به او می بخشم.
بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت
کنار آب رکناباد و گلگشت مصلا را
معنی طاهر این بیت یعنی ای ساقی شراب کهنه بیاور تا در کنار آب
رکناباد و گلگشت مصلا بنوشیم که این جاهای زیبا در بهشت هم یافت
نمی شود. اما از آنجایی که می مستی از نظر عرفا برای سالکین
الی الله با می و مستی ظاهری متفاوت است شاید بتوان گفت معنی
عرفانی بیت یعنی ای ساقی آن می ای را بده که مستی دائمی را
بیاورد که با مشاهده تجلی حق ، در عاشق پدیدار می گردد(عاشقم بر
همه عالم که همه عالم ازوست) شاعر می گوید انسان با نظاره کنار
آب رکناباد و گلگشت مصلا که گوشه ای از طبیعت و گوشه ای از
جلوه ی حق است چنان مست می شود که این مستی را در بهشت
هم نخواهی یافت. خوب است بدانید حالا که حرف از می و مستی از
نظر عرفا شد در مقدمه کتاب مقامات معنوی نوشته آقای محسن بینا
چاپ سال1354در باره می و مستی آمده است:...آن حالت گرمی و
نشئه ای که از قرب و انس به حق برای سالک حاصل می گردد به
مستی تعبیر شده است. تعلق انسان به غیر در راه وصول به حق هر
قدر کمتر باشد عروج نفس بسوی کمال شدیدتر و سریع تر می شود
برای سالکین الی الله در راه سلوک از طریق حق کششی هست ،
وقتی زمینه تکامل نفس با آتش عشق فراهم گشت سالک عاشق آن
کشش را در خود مشاهده می کند از مشاهده آن کشش حال سالک
دگرگون گرمی عجیبی در او ایجاد می شود این کشش ها اثرات عجیبی
در بر دارند عاشق راهمین کشش ها به مستی می اندازد.علامت علامت
مستی شرح صدر و علامت شرح صدر دل برداتشتن از متعلقات دنیوی ،
روآوردن به حیات اخروی و آماده شدن برای مرگ است قبل از اینکه زمان
آن برسد این حالات برای سالک حاصل می شود بدیهی است او از فیض
اشراقات زبانی کاملا برخوردار است چشمه های حکمت از لسان او جاری
است می گوید مطالبی و حقایقی که دیگران از اطهار آن عاجزند.بنابراین
بعد از مستی انحراف ، ضلالت ، گمراهی برای سالک مفهومی ندارد.
کدورت ، تیرگی و نفاق در نفس او نیست ، حجت و دلیل بکار او نیاید از دل
او برداشته می شود آنچه باید برداشته شود. اینجا ممکن است این سوال
پیش آید چرا در این مقام به سالک این عنوان مستی یا مست داده شده؟
جواب اینست:در راه تکامل نفس حالاتی برای سالک هست آن حالات موجب
شده که این عنوان به او داده شود سالک در مستی خوف ، وحشت وتزلزل
ندارد. با تامل ، تدبیر وعقل کارنمی کند. کبر ، تکبر و غرور در وجود اونیست
تیرگی و کدورت از نفس او گرفته شده پاکی ، صفا و سرور جایگزین آن
شده است میدانید مست از شراب انگور نیز موقتا این حالات را واجد است
او نیز مادام که مست است بی باک ، متهور و جسور است. با تامل ، تدبیر
و عقل کار نمی کند. کبر ، غرور و تکبر ندارد. دوروئی ، نفاق و کدورت در
وجود او نیست صاف و بی پیرایه حرف خود را می زند. هر چه از او بپرسند
راست می گوید برای استعمال یک لغت در دو معنی یک وجه مشابهت کافی
است در اینجا بین این دو مست وجه مشابهت از ده متجاوز است چرا این
لغت در دو مفهوم استعمال نشود؟..
فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب
چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
ای داد از دست این کولی های زیباروی شوخ و شیرین کار که با جسارت
در دلبری شهر را به آشوب کشیده اند همانطور که ترکان در خوان مهمانی
پادشاه ترکستان با حمله به سفره اسباب سفره را به یغما می برند این
کولی های زیباروی نیز دل من را بردند و مرا بی صبر و طاقت نموده اند.
زعشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
بآب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا
همانطور که صورت زیبا احتیاج به آرایش ندارد یار ما هم از نظر حسن در
کمال است احتیاج به عشق ناقص ما ندارد. عرفا گویند عشق کامل عاشق
به حسن کمال معشوق می افزاید و عشق عاشق اگر به مرحله ی ایثار و
فداکاری نرسد هنوز ناقص است. حافظ در این بیت خود را سرزنش می کند
که چرا هنوز فدای معشوق نشده است.
من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده ی عصمت برون آرد زلیخا را
این بیت حافظ بعنوان ضرب المثل هم استفاده می شود زمانی که با قرائنی
کسی پیش بینی کند اتفاقی می افتد و بعد آن اتفاق می افتد می گوید
من از.....زلیخارا. هرچه حسن معشوق بیشتر باشد بیقراری عاشق بیشتر
می شود زیبایی های یوسف(ع) نیز روزافزون بود طوری که هرچه زلیخا
خواست علاقه اش را ظاهر نکند و بی تفاوت باشد نتوانست. حافظ
می گوید با آنهمه زیبایی که یوسف داشت من می دانستم نهایتا زلیخا
به او اظهار عشق می کند و آبرویش می رود.
اگر دشنام فرمایی وگر نفرین ، دعا گویم
جواب تلخ می زیبد لب لعل شکرخا را
اگر دشنام و نفرین نثارم بفرمایی از دل و جان می پذیرم حتی دعایت
می کنم زیرا از آنجایی که تلخ و شیرین خوشمزه است جواب تلخ تو با آن
لب شیرینت خیلی زیباست.
نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند
جوانان سعادتمند ، پند پیر دانا را
جان من از صمیم قلب پند دانشمند پیر را گوش کن و بپذیر زیرا جوانهای
خوشبخت پند پیر دانا را از جانشان بیشتر دوست دارند. و آن پند این است:
حدیث از مطرب و می گوی و راز دهر کمتر گوی
که کس نگشود و نگشاید بحکمت ای معما را
از شادی و مستی این دنیا سخن بگو و از راز این دنیا کم بگو چون هیچ با
حکمتی هم نتوانسته این معما را بگشاید.
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ
که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را
ای حافظ غزلهایت آنقدر قشنگ است همانند مرواریدی که سوراخ نمودی
آنطور که برای اشعار زیبایت فلک گردنبند ستاره ی پروین را بتو جایزه می دهد.