غلامعلی(امیر)صالحی
حافظ شیرین سخن در این غزل سیزده بیتی از مضامین عرفانی به
همراه تصاویر جالب ، حکمت ، اندرز و سرمستی عارفانه سخن بمیان
آورده است
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
ای صاحبدلان اختیار دل از دستم خارج می شود شما را بخدا قسم
می دهم برای حال من تدبیری بیندیشید تا بوصال یار نائل آیم. ای داد که
راز پنهان عشق من آشکار می شود.
کشتی نشستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که باز بینم دیدار آشنا را
معنی ظاهر بیت یعنی ما در کشتی نشسته ایم ای باد موافق بوز شاید
من یار آشنا راببینم.
در قدیم کشتی ها فقظ با پاروی کارگران کشتی حرکت می کرده اند که
اگر باد موافق حرکت کشتی می آمد حرکت را سریع تر می کرده است.
اگر بیت دوم را موقوف المعانی بحساب آوریم شاعر در این بیت می گوید
من مثل همان افرادی که درکشتی می نشینند و اضطراب دارند ، اضطراب
دارم ، ای صاحبدلان همانطور که باد موافق بکمک کشتی نشستگان راه
وصال مقصد را زودتر می کند شما هم بیاری من آیید تا زودتر بدیدار یار
آشنا برسم. و اگر بیت را به تنهایی معنی کنیم معنی عرفانی آن یعنی
زندگی ما در این دنیا همانند کسانی است که سوار کشتی اند و بقصد
دیدار یاری که در فطرت ما آشناست درحرکتیم (اشاره به زمان ازلی
الست) ای مقدرات دنیوی کمک کنید که این کشتی سریع ترحرکت کند
شاید من موفق بدیدار یار آشنایم شدم.
ده روز مهر گردون افسانه است و افسون
نیکی بجای یاران فرصت شمار یارا
محبت کوتاه مدت فلک گردون یک داستان خیالی بیش نیست و مکر و
حیله است ای یارتا فرصت هست به یاران نیکی کن.
بنظرمی رسدتوضیح عرفانی این بیت بشرح زیر است که شاعر درمصرع
اول اشاره می کند به لذتهای دنیا که ناقص است و مدت عمر دنیا که
کوتاه است و موارد دیگر عیب هایی که در دنیا وجود دارد. و در مصرع
دوم می گوید ای یار ازلی و ابدی اگر در این دنیا این نواقص وجود دارد
تو عشقت را به عاشقانت ارزانی دارتا این نواقص جبران شودچه عشق
تو لذتش موقتی نیست و انسان را به کمال می رساند.
در حلقه ی گل و مل خوش خواند دوش بلبل
هات الصبوح هبوا یا ایهاالسکارا
دیشب در جمع گل و باده بلبل سرود خوشی را چنین می خواند: ای
ساقی باده صبحگاهی بده و ای باده نوشان بیدار شوید.
در بعضی نسخه ها بجای هبُوا(تشدید ب)یعنی بیدار شوید هیُوا(تشدید
ی) یعنی آماده شوید آمده است که بیت را بیشتر به این معنی نزدیک
می کند که از نظر عرفا انسان به این دنیا آمده است که بخداوند عشق
بورزد (در ازل پرتو حسنت به تجلی دم زد – عشق پیدا شد و آتش به
همه عالم زد) و در بیت دیگر (برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر– که
ندادند جز این تحفه بما روز الست) و در بیت دیگر(بهیچ دور نخواهند یافت
هوشیارش – چنین که حافظ ما مست باده ی ازلست)... پس می توان
این بیت را اینطور معنی عرفانی کرد که دیشب ساقی در جمع گل و باده
نوشی سرودخوشی راچنین می خواند ای ساقی باده ی عشق را صبح
هم بیاور و ای باده نوشان همیشه صبح و شام سرمست عشق یار
باشید.
ای صاحب کرامت شکرانه ی سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را
این بیت وچند بیت دیگر ازاین غزل پند واندرز است دراین بیت می گوید
ای کسی که دارای بخشندگی هستی بشکرانه سلامتی خودت به
فقرا و مستمندان رسیدگی کن.
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
این بیت ضمن اینکه پند است می تواند یک ضرب المثل هم باشد یعنی
اگر می خواهی در دو جهان خوشبخت باشی نسبت به دوستانت با
انصاف و با دشمنانت ملاطفت و حسن خلق داشته باش.
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را
یعنی ما را در محله ی نیکنامی راه ندادند چون سرنوشت ما از آغاز عشق
ورزیدن بود و رسوایی اگر تو نمی پسندی مسیر قضا و قدر را تغییر بده.
آن تلخ وش که صوفی ام الخبائثش خواند
اشهی لنا و احلی من قُبلة العذارا
این شعر تلمیح است چون اشاره دارد به حدیثی از پیامبر اکرم(ص). حافظ
عزیز در سرودن شعر یک هنری دارد که منحصر بفرد است یعنی کسی
نتوانسته اینطور که عرض خواهم کرد شعر بسراید یا به اندازه ی او بسراید
بعضی از شعرهایش معنایی که در اول بنظر می آید آن معنا نیست و بعضی
مواقع مثل همین بیت دقیقا برعکس است در این بیت اول بنظر می آید شاعر
می خواهد بگوید نوشیدن آن چیز تلخی که صوفی آنرا مادر همه ی پلیدیها
خوانده است برای ما دلخواه تر و شیرین تراز بوسیدن لب دوشیزگان است در
صورتیکه منظور آن چیز می نیست بلکه معنای آن جمله ایست که در مورد
می گفته شده است می باشد. یعنی معنی بیت می شود: آن حدیث پیامبر
اکرم(ص)« می مادر همه ی پلیدیهاست» برای ما شیرین تر و دلخواه تر از
بوسه دوشیزگان است.
یکی از دلائلی که معنی دوم را به اثبات می رساند اینست که قبله(قاف با
ضمه)به معنی بوسه است نه بوسیدن و تقبیل یعنی بوسیدن. بعضی گویند
این از رندیهای حافظ است که طوری سخن می گوید که اگر مواخذه شد
بگوید من منظورم این معنی است نه آن معنی که باید عرض کنم اگر در
شعرهای طنز نقد از حکومتهای جابر این شیوه را داشته در این بیت چنین
نیست چون کسی که خیلی واضح می گوید(مستی عشق نیست در سر
تو – رو که تو مست آب انگوری)موافق نوشیدن می به معنی شراب حرام
نیست.
حالا این سوال که هدفش از سرودن اینگونه شعرها چه بوده می توان
گفت دلائلی داشته از جمله اینکه توان هنری خود را در میدان سرودن
شعر بنمایش در آرد دیگر اینکه ابتدا همه طبقات مردم را جذب خود نماید
بعد از اینکه دوستدارش شدند با خواندن اشعار دیگرش به لذتی بالاتر از
آنچه قبلا لذت می دانسته اند پی ببرند که همانا سرمستی از عشق
معبود ابدی است که هرکس آنرا درک کند لذتی بالاتر از آن نخواهد یافت.
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی
کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
این بیت نیز دارای آرایه تلمیح است چون به داستان قارون اشاره می کند
و از نوع ابیات پندآموز می باشد. معنی بیت یعنی هر وقت فقیر و بی چیز
هم شدی عبوس و غمگین مباش بلکه سعی کن در عیش باشی و سر
مستی کنی زیرا این کیمیای عیش و سرمستی شخص گدارا راهم همانند
قارون مستغنی خواهد کرد.
سرکش مباش که چون شمع از غیرتت بسوزد
دلبر که در کف او مومست سنگ خارا
این بیت نیز از نوع بیت پند می باشد ضمیر(ت)غیرتت(ت)مفعولی است
یعنی تورا.شاعر می گوید:سرکشی نکن و به راه خطا نرو که اگر چنین
کردی غیرت معبودی که سنگ خارا در کف او مانند موم است بجوش
می آید و همانطور که شمع می سوزد تو را نیز خواهد سوخت.
آینه سکندر جام می است بنگر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
به تدبیر ارسطو آینه ای بر مناره ی اسکندریه نصب شده بود تا حرکت
کشتی ها در دریا را کنترل کنند و از احوال کشورهای دیگر آگاهی یابند
در این بیت بعضی فکر می کنند منظور حافظ اشاره به تفکر خیام است
که(آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو)فاخته ای نشسته و می گوید کو؟
می باشداما دراین بیت منظورش این نیست چون ازبیت بعدی این غزل
معلوم است که می خواهد بگوید یعنی:ببین که با جام می مانند همان
آینه اسکندریه می توانی احوال ملک دارا را دریابی که چه سخنوران
شایسته ای را در بر دارد.اما اگر بیت را به تنهایی معنی کنیم و آنرا
موقوف المعانی با بیت بعد ندانیم یعنی:ببین که جام می معرفت که
مثل آینه اسکندریه است و بر احوال ملک دارا آگاه می شود«استاد
خطیب رهبر در باره جام می در این بیت نوشته اند شاید مراد از جام
می به استعاره ضمیر عارف داناست که از اوضاع جهان آگاه هست»
خوبان پارسی گوی بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را
زیبارویان پارسی با بیان زیبایشان به انسان عمر دوباره می بخشند
و با کلامشان آدم را جوان تر می نمایند ای ساقی به پرهیزگاران رند
این بشارت را بده تا بیایند و عشق ورزی به معبود ابدی را از زبان
ایشان بیاموزند.
حافظ بخود نپوشید این خرقه ی می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
یعنی ای شیخ ملبس به لباس پرهیزگاری من با اختیار خودم لباس باده
نوشی نپوشیده ام بنابراین عذر مرا بپذیر.
در توضیح بیشتر این بیت که با بیت هشتم(آن تلخ وش...)هم بی ارتباط
نیست باید عرض کنم در باره تظاهر به باده نوشی حافظ بعضی گفته اند
او به روش ملامتیان در اشعارش تظاهر به باده نوشی می کرده است در
صورتیکه نه حافظ و نه ملامتیان که مولانا هم از آنان بوده است هیچکدام
می نمی نوشیده اند. ملامتیان می گویند برای اینکه به گناه ریا آلوده
نشوند نه تنها ریاکاری نمی نمایند بلکه ضمن اینکه گناهی نمی کنند
ژست یک گناهکار را می گیرند که مردم به آنها به چشم یک انسان زاهد
نگاه نکنند تا میل به ریا در آنها بوجود نیاید و با این طریق خودسازی
می کنند. بعضی از اشعار حافظ به این حرفها نزدیک است(گرچه با دلق
ملمع می گلگون عیب است – مکنم عیب کزو رنگ ریا می شویم) یا در
بیت دیگر(به می پرستی ازآن نقش خود زنم بر آب – که تا خراب کنم
نقش خود پرستیدن).
---------------------------------------------------------------------------------
بهتر آن باشد که سر دلبران -- گفته آید در حدیث دیگران
خانم سیمین بانو مدیر وبلاگ واگویه ها در نظر ۱۷/۹/۱۳۹۰مرقوم داشتند:
با درود بی پایان حضور محضر گرامیتان و سپاس فراوان از شیوایی قلمتان...
به طور خلاصه می توان گفت که روان حافط اشتیاق و سوختگی را ازبابا طاهر عریان،توانایی انتقاد را از خیام،وسعت اندیشه و جرات رااز سنایی،علم و عرفان را از عطار و مولوی،وخوش طبعی وشیوایی رااز سعدی به ارث برده و این همه رابه هم آمیخته و معجون حاصل از این آمیزش را در قالب طبع سلیم خود به شکلی بس لطیف ریخته است،و اگر شیراز بخواهد به داشتن بزرگترین نابغه ی شعر افتخار کند می تواند با نام بردن حافظ دهان مدعیان را ببندد.
اگر خواننده ای در حلقه ی رندان بخواند:
ما بیغمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جام باده ایم
بر ما بسی کمان ملامت کشیده اند
تا کار خود ز ابروی جانان گشاده ایم...
فریاد شادی از معاشران بر خواهد خاست،در صورتی که اگر خواننده همین شعر را در جایی دیگر بخواند،جز قیافه ی درهم و متعجب چیزی نخواهد دید.
بدینسان،دیده می شود که تاثیر شعر بیشتر وابسته به حالت درونی شنونده است.و شعر هنگامی موثر است که زبان حالت،زبان ذوق و زبان اندیشه هاو تصورات شنونده باشد.و از این رو،در توضیح علت تاثیر شعر،باید روحیات و چگونگی فعالیت معنوی انسان را بررسی کرد و...
موفق و پایدار باشید.