غلامعلی(امیر)صالحی
صوفی بیا که آینه صافیست جام را
تا بنگری صفای می لعل فام را
ای صوفی بیا ببین که جام باده مانند آینه صاف است. بیا تا صفای می گلگون را تماشا کنی. ناگفته نماند جام در اصطلاح عرفا احوال عارفان را گویند. خطاب حافظ به صوفی همان خطاب به زاهد خشک است. کاربرد کلمه صوفی در زبان شعرای منتقد در قرن هشتم به این نحو است. اما در قرنهای قبل مثل زمان خواجه عبدالله انصاری یعنی قرنهای چهارم و پنجم چیزی بوده همانند کلمه رند که حافظ بکار می برد. حافظ خود را رند می داند و هر مومن واقعی را هم رند می داند حتی اگر ظاهری غیر مومن داشته باشد. و به کسانی که متظاهر به زاهدی و مومنی هستند اما باطن و اعمالشان مومن واقعی نیست حمله لفظی می نماید و در این بیت شاید تلویحا می خواهد بگوید حتی همان کسی که می می نوشد و ظاهر و باطنش یکی است بهتر است از کسی که نمی نوشد و تظاهر به زهد می کند اما زاهد واقعی نیست.
راز درون پرده ز رندان مست پرس
کاین حال نیست زاهد عالی مقام را
پرده در اصطلاح عرفا یعنی مانع بین عاشق و معشوق. پس این بیت یعنی: راز مانع بین عاشق و معشوق ابدی را از رندان مست شده ازمی معرفت عرفان بپرس که این حال خوش را حتی زاهدانی که به مقام عالی زهد رسیده اند ندارند.
عنقا شکار کس نشود دام باز چین
کانجا همیشه باد بدستست دام را
عنقا یعنی سیمرغ معنی بیت یعنی دامی که برای شکارعنقا نشاندی را جمع کن که از آن شکار دست خالی بر خواهی گشت. آوردن این بیت بعد از آن بیت عرفانی شاید این معنی را بدهد که رسیدن بوصال معشوق بآسانی صورت نمی پذیرد. حافظ علاوه بر این بیت بیت دیگری با همین مضمون دارد که هردو می تواند ضرب المثل باشد آن بیت اینست: برو این دام بر مرغ دگر نه – که عنقا را بلند است آشیانه.
در بزم دور یک دو قدح درکش و برو
یعنی طمع مدار وصال دوام را
این بیت از ابیات پند و اندرز است یعنی در هنگام نوشیدن می دو پیاله بنوش و دست بردار چون همانطور که اگر مداوم بنوشی مست و لایعقل شوی و خماری بدی در پیش خواهی داشت(شب شراب نیرزد به بامداد خمار- سعدی) در بزم دنیا هم قانع باش و از کم و قلیلی آنچه داری آزرده مباش و به اینکه دنیا همیشه بکام تو باشد طمع مدار.
ای دل شباب رفت و نچیدی گلی ز عیش
پیرانه سر مکن هنری ننگ و نام را
یعنی شاعر به دل خودش خطاب می کند و می گوید ای دل جوانی رفت و گلی از عیش نچیدی به کنایه یعنی عشقی نورزیدی حالا که پیر شدی آبرو و اعتبار خودت را از دست مده و عشق ورزی نکن اما در ترجمه استاد خطیب رهبر نوشته شده است در نسخه دیوان حافظ تألیف فرزاد پیرانه سر بکن آمده است که درست تر بنظر می آید چون حافظ بیتی دیگر دارد که این را ثابت می کند: کام خود آخر عمر از می و معشوق بگیر – حیف اوقات که یکسر ببطالت برود.
در عیش نقد کوش که چون آبخور نماند
آدم بهشت روضه ی دارالسلام را
فرصت عیش و خوشی دنیا را غنیمت بشمار و هرچه می توانی استفاده بکن زیرا حضرت آدم وقتی دید نصیب و بهره ای از بهشت ندارد آنجا را ترک کرد.( بهشت = فروگذاشت - ترک کرد. دارالسلام = بهشت)
ما را بر آستان تو بس حق خدمت است
ای خواجه باز بین به ترحم غلام را
این بیت مدح است یعنی ای خواجه سزاوار است که ما در آستان تو خدمت کنیم تو نیز غلامت را ببین و به او ترحم کن.
حافظ مرید جام می است ای صبا برو
وز بنده بندگی برسان شیخ جام را
حافظ مرید جام می معرفت است ای باد صبا برو و ارادت او را به جام می معرفت که بمانند پیر راهنما است برسان.
==========================================================
بهتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
خانم سیمین بانو مدیر وبلاگ واگویه ها در نظر۱۸/۱۰/۹۰مرقوم داشتند:
با سلام و سپاس از شما که استادانه به تفسیر غزلیات حضرت دوست نشسته اید دیگر ما را چه جای نظر به اندیشه ی والایتان.
هرمان اثه در کتاب "اساس تاریخ ادبیات ایران"در باره ی حافظ چنین می نویسد:
نخستین کسی که غزل را از نظر صورت و معنی به کاملترین پایه رسانید شمس الدین محمد حافظ شیرازی است که بزرگترین غزلسرای همه ی زمان ها بوده است و خواهد بود.این شاعر تصاویر و تشبیهات صوفیان را به منظور آراستن نظریات و اندیشه های انسانی،غنیمت شمردن بر خور داری های محدود زندگانی و در دفاع از آزادگی و مبارزه با زیا و تظاهر به کار برده و برای رسانیدن جان انسان به بلند ترین مرتبه ی لیاقت خود کوشش کرده است.
در اشعار خیام و سنایی "رندی"مفهوم مقابل "زهد"شناسانده شده است.و از آنجا که لازمه ی زهد قید و تعصب است،پس،رند از قید و تعصب آزاد است و...
شراب در نظر حافظ،تنها واسطه ی تجلی عشق است.
طبیب عشق منم،باده خور!که این معجون
فراغت آرد و اندیشه ی خطا ببرد
ماندگار باشد قلمتان.